مثل ماه روشن...

مثل ماه مغرور...

می گویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارند ومن یاد مردی می افتم که

گوشه ی خیابان با ویالونش شاد میزد اما چشمانش خیس!...

-

-

چه عاشقانه نوشت شریعتی که من تورا دوست دارم،تو دیگری را،دیگری دیگری را ودراین میان همه تنهاییم....

-

-

عادت ندارم درد دل کنم پس خاکش میکم زیر چهره ی خندانم تا همه فکر کنن نه دردی دارم ونه دلی!...

-

-

چه حماقتی!مرایاد نمیکند وباز میخواهمش چه غرور بی غیرتی دارم!...

-

-

برای بودن گاه لازم است که نباشی؛شاید نبودنت بودنت را به یاد آورد

اما دورنباش؛دور بودن همیشه دلتنگی نمی آورد فراموشی در همان نزدیکی هاست...

-

-

بر عکس پولهایم زندگی ام گوشه دارد.همانجا که همیشه تنها مینشینم...

-

-

حرفت که می شود با خنده می گویم : یادش بخیر، فراموشش کردم . . .
اما نمی دانند هنوز هم کسی اشتباه تماس می گیرد سست میشوم که نکند تو باشی !

تنها بودن قدرت میخواهد،این قدرت را کسی به من داد که میگفت،تنهایت نمیگذارم...

-

-

دردی که میکشم درد نبودنش نیست،تاوان بودنش در آن روزهاست...

-

-

خیلی سخته سرتو بذاری روی سینش و هق هق کنی،بغلت کنه وبگه:یاد عشقم افتادم!...

-

-

در باز وبسته شد!حتما باز باد شوخی اش گرفته،ادای آمدنت را درمی آورد.

-

-

سوت پایان را بزنید!سادگیم حریف هرزگی زمانه نمیشود!قبوله باختم...

-

-

جای سوره ی عشق در قرآن خالیست که این گونه آغاز شود:

وقسم به روزی که دلت را میشکنند وجز خدایت مرحمی نخواهی یافت...

 


[ چهارشنبه 06 شهریور 1392 ] [ 14:48 ] [ hastam77 ]

[ ارسال نظر(5) ]