مثل ماه روشن...

مثل ماه مغرور...

3و4روهمیشه خودم به کار میبرم 2و6رو مامان وبابام!!!!

[ دوشنبه 15 مهر 1392 ] [ 15:52 ] [ hastam77 ]

[ ارسال نظر(3) ]

  اگه یه روز تو خیابون خودتو ببینی چی بهش میگی؟؟

[ دوشنبه 15 مهر 1392 ] [ 15:50 ] [ hastam77 ]

[ ارسال نظر(2) ]

[ پنج‌شنبه 11 مهر 1392 ] [ 18:15 ] [ hastam77 ]

[ ارسال نظر(1) ]

ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﺰﺍﺭﯾﻦ ... ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻧﻮﻣﻬﺎ ... ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﯼ ﻫﻔﺘﻪ ﯼ ﭘﯿﺶ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ 22 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯﻃﺮﻑ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻓﯿﺴﺒﻮﮐﺶ ﮐﻪ ﺗﺎﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﺵ , ﺑﻪ ﯾﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺗﻮﯼ ﻧﯿﺎﻭﺭﺍﻥ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﺸﻪ, ﻭﺷﺐ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺑﺮﻥ . ﻭﻟﯽ ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻧﻪ ... ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﻭﻣﺎﺷﯿﻨﺸﻮﻧﻮ ﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﭘﻼﮎ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺸﺪﻥ ﯾه ﺪﻓﻌﻪ ﺟﻔﺘﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﻕ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ؛ﻭ ﺩﺭﺟﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻥ . ﯾﻪ ﺳﺮﺍﯾﺪﺍﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻐﻠﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﭘﻠﯿﺲ ﻋﻠﺖ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺭﻭ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻣﯿﺪﻩ ﮐﻪ : ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﮐﻠﯿﭙﺴﺸﻮﻥ ﺑﻪ ﺩﮐﻞ ﺑﺮﻕ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩ ...!عمه هم ندارم

 

   

[ چهارشنبه 10 مهر 1392 ] [ 15:21 ] [ hastam77 ]

[ ارسال نظر(3) ]

سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنم

شایدم نشناختی، منم غضنفر

آااه ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و قلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع میکنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟

امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل نه صد دل من را عاشق خودت کردی. یادت میآید؟

ای بابا عجب گیجی هستی، یادت نمیآید؟

خیلی خنگی، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه، لبو کوفت میکردم با بربری. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون انداخت

و من مثل اسب به تو خندیدم، خیلی از دست من ناراحت شدی. ولی با عشق و علاقه به طرف من آمدی.

خیلی محکم لگدی به شکم من زدی و رفتی. آن لگد را که زدی برق از چشمانم پرید و حسابی عاشقت شدم.

از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس میایستادم تا تورا ببینم، ولی هیچوقت ندیدم.

اول فکر کردم که شاید خانه تان را عوض کردید ولی بعدا فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده بودم.

یک قاب عکس خالی روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم “عشقم” هروقت آن را میبینم به تو فکر میکنم و تصویر تو را به ذهن میآورم.

اینم بگم که من بدجوری گیرتیم هااااااااا ! مثلا همین دیروز داداشم داشت به قاب نگاه میکرد،

دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس نداری به دختر مردم نگاه میکنی؟

راستی این شمارهای که به من دادی خیلی به دردم خورد. هر روز زنگ میزنم و یک ساعت باهات درد دل میکنم

و تو هم هی میگی “مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد” من که میدونم منظورت از این حرفا چیه!!

منظورت اینه که تو هم به من عشق میورزی، مگه نه!؟

یه چیزی بهت میگم ولی ناراحت نشی، گوساله! این چه وضع ابراز عشقه؟

ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟

ولی میدونم یکی از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچهٔ آدم میای تو خونهٔ من، راستی خواستی بیای ده تا نون بربری هم سر راهت بگیر!

یه روزی میام خواستگاریت، میخوام خیلی گرم و صمیمی باباتو ببوسم و چندتا شوخی دستی هم باهاش میکنم که حسابی اول زندگی باهم رفیق بشیم،

راستی کلهٔ بابات مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی بهش بگو خیلی طرف خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه!

چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش به یه دختر دیگه، فکر بد نکن!

دختر داشت نگاهم میکرد منم تو رودرواسی گیر کردم گل رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده اش به من زد.

درسته دختره از تو خیلی خوشگل تر بود ولی چیکار کنم که بیخ ریش خودمی.

راستی من عاشق قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی درست کنی حواست باشه، بی نمک بشه، بسوزه ،

بد طعم بشه همچی لگدی بهت میزنم که نفهمی از من خوردی یا از خر!

خلاصه اینکه بی قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم. خوشت اومد اومد، نیومد به درک!

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

فکر نکن یاد تو بودم، داشتم اونجا ول میگشتم...

 

امضا /(@)\ غضنفرجان

[ چهارشنبه 10 مهر 1392 ] [ 15:18 ] [ hastam77 ]

[ ارسال نظر(8) ]

دنيـــاي دخترانـــــه مـن نـــه بــا شمـــع نــه بــا عروســـک معنــا پيــدا نميکــند

و نــه بـا اشــک و افســـون...امــا تمــام اينهــا را در بــر ميگـــيرد....


مــن نـه ضعيفـــم نــه نــاتــوان...


چـــرا که خداونـــــد مـرا بــــدون خشــونت افریـــده...


اشــک ريختــن ضعـــف مــن نيســـت قـــدرت روح مــن اســــت...


اشـــک نميريــزم تــا توجهـــي را جــلب کنــــم....

  
بـا اشکــم روحـــم را ميشويــــم...

 

 

 

 

[ جمعه 05 مهر 1392 ] [ 15:41 ] [ hastam77 ]

[ ارسال نظر(5) ]

[ پنج‌شنبه 04 مهر 1392 ] [ 17:22 ] [ hastam77 ]

[ ارسال نظر(0) ]

 

خودم...هیچ کدوم از اون موقعیت فرار میکنم بعدشم میشینم دعا میکنم که دیگه خدا منو تو همچین دوراهی های سختی قرار نده!!...

[ چهارشنبه 03 مهر 1392 ] [ 13:18 ] [ hastam77 ]

[ ارسال نظر(0) ]

 دوست پسر, جهیزیه, مطالب خنده دار

وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به این روز نمی افتاد، بدبختی اینا رو به این روز می کشه دیگه!!

وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!! خاک بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟

 

وقتی یه دختر یه کم به خودش میرسه : اوه! اوه ! ننه بابا داشت جمش می کردن!! اینا همش واسه جلب توجه دیگه!!! اینا دنیا و آخرت ندارن که!!!

وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر خوش پوشیه…هزار ماشاا… چه تیپی داره… میمیرن واسش دخترا

 

وقتی یه دختر از دار دنیا یه دونه دوست پسر داره : چی بگم والا!!! حجب و حیا دیگه جا نداره تو این مملکت!! دیدیش … بزا دهنم بسته باشه…

وقتی یه پسر ۱۰ تا دوست دختر داره : بزنم به تخته اینقدر خاطر خواه داره، خدا وکیلی بهترین دخترا میرن طرفش… ولش نمی کنن که…

 

وقتی یه آقای محترم!!! خیابون رو با پیست اتومبیلرانی اشتباه می گیره : لامذهب عجب دست فرمونی داره…

وقتی یه خانم مثلاً یادش بره راهنما بزنه: ترمز وسطیه…. بابا برو آشپزخونه قرمه سبزیتو بپز!!! والااااااا

 

وقتی بچه خوب تربیت شده باشه: میبینی؟ بچه ام مثل باباشه، اصلا موفقیت تو خونواده ما ارثیه

وقتی بچه تو یه درس نمره اش بشه ۷۵/۱۹: بله دیگه! خانم یا پی قر و فرشه یا با این دوست موستاش در حال فک زدن و ولگردیه

 

وقتی تو یه جمع ، آقا پسری سر و زبون دار داره مجلس رو گرم می کنه: هزار ماشالا!!!!!!! روابط عمومیش بیسته؟؟؟!!!

شرایط بالا برای یه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده سبک!!! خانم باش

 

نظر مادر شوهر در اول زندگی: میبینی شانس ما رو ؟ دختره فقط ۲۰ میلیون جهیزیه آورده ، نمی دونم این پسره شیفته چی این عفریته شد!!!

باز هم همون مادر شوهر: دیگه چی می خواد؟ گل پسرم یه خونه ۴۰ متری تو نقطه صفر مرزی داره، از خداشم باشه ..

[ شنبه 23 شهریور 1392 ] [ 18:59 ] [ hastam77 ]

[ ارسال نظر(8) ]

وقتی که یک دختر و پسر با هم دوست میشوند! + طنز

[ جمعه 22 شهریور 1392 ] [ 15:31 ] [ hastam77 ]

[ ارسال نظر(0) ]